محمدرضا شجریان بزرگ‌ترین غزل‌خوان زبان فارسی و خسرو آوار ایران جاودانه شد ــ سعید عبداللهی

محمدرضا شجریان اصالت، شرافت، زیبایی و هنر را با هم آمیخت  

 

هنر ملی ایران‌زمین با پهنه‌ای‌ فراخ از ادبیات، موسیقی، شعر، نقاشی، سینما، خوشنویسی و...همیشه در دامان خود نام‌آورانی را پرورده که باید آنان را شاخسارانی از درخت هنر ملی معاصر ایران نامید. یکی از این نام‌آوران محمدرضا شجریان است.

محمدرضا شجریان بزرگ‌ترین غزل‌خوان زبان فارسی بود.

پر آوازه‌ترین و با نفوذترین هنرمند و خوانندة ایرانی در ۵۰ سال گذشتة ایران.

پژواکی از اصالت‌های موسیقی و شعر و ادب و فرهنگ ایران.

صدایی زیبا، دلنشین، گاه آرام و گاه شورانگیز که در میلیون‌ها خانة ایرانیان آشیانه داشته و دارد.

آوایی بدل به خاطره برای چندین نسل ایران‌زمین.

هنرمندی صاحب سبک که برای هنر مردمی‌اش رنج، عشق، تعهد، اصالت، شرافت و هدفمندی را با هم آمیخت.

هنرمندی که بیش از ۵۰ سال بر روی ظرافت‌های «صداشناسی» تحقیق و تکاپو داشت.

هنرمندی با گزینه‌های شعری متناسب با دوره‌ها و شرایط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران.

خواننده‌ای که دست در اعماق هزار سال شعر فارسی برد تا حرف زمانه‌اش را از گنج فرهنگ میهنش برگزیند و به مردم ایران تقدیم کند.

هنرمندی که اصالت و شرافت و زیبایی و هنر را با هم آمیخت و در پای سریر هیچ حاکم و سلطه‌گری ننشست.

محمدرضا شجریان را باید از مروجان غزل‌های پارسی‌گویان محبوب در شعر و ادبیات فارسی دانست.

اکنون شجریان یکی از تجسم‌های عینیِ «تنها صداست که می‌ماند»: از سیاوش تا چاوش و از قاصدک تا داروگ.

شجریان یعنی حریر و تحریر نوا و هنری که با طلوع و غروب خورشید و مهتاب سرزمینش پیوند و گردشی جاودانه یافته است...

«روز وصل دوستداران یاد باد

یاد باد آن روزگاران، یاد باد»

 

سعید عبداللهی (س. ع. نسیم)

۱۷ مهر ۱۳۹۹

 

متن کامل را می‌توانید در همین وبلاگ اینجا بخوانید...


برچسب‌ها: محمدرضا شجریان, چاوش, قاصدک
نوشته شده توسط سعید عبداللهی در پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹

لينك مطلب

از سیاوش تا چاوش، از قاصدک تا داروگ ـ سعید عبداللهی

از سیاوش تا چاوش، از قاصدک تا داروگ

 سعید عبداللهی

گزیدة مقاله ـــــــــــ

هنر ملی معاصر ایران‌زمین پهنه‌ای‌ فراخ از ادبیات، موسیقی، شعر، نقاشی، سینما، خوشنویسی و...را در بر می‌گیرد که با فرهنگ ملی آن پیوند تاریخی و انسانی دارد. این پهنه به‌دلیل اعتبار هنری‌اش که با جوهر انسانی‌ آمیخته، همیشه در دامن خود نام‌آورانی را پرورده که باید آنان را شاخسارانی از درخت هنر ملی معاصر ایران نامید. یکی از این نام‌آوران محمدرضا شجریان است.     

 

نام محمدرضا بیدکانی (شجریان) برای مخاطبان صدا و هنرش که این صدا و هنر را در ذره‌بین زمان نگریسته و کاوش کرده‌اند، تبلوری از تلفیق و اتحاد طبیعت، هنر، انسان و زیبایی‌شناسی است. شجریان را در ترجمان این تبلور، می‌توان چنین تصویر و توصیف نمود:  

پر آوازه‌ترین و با نفوذترین هنرمند و خوانندة ایرانی در ۵۰ سال گذشتة ایران.

پژواکی از اصالت‌های موسیقی و شعر و ادب و فرهنگ ایران.

هنرمندی که بیش از ۵۰ سال بر روی ظرافت‌های «صداشناسی» تحقیق و تکاپو داشته است.

صدایی زیبا، دلنشین، گاه آرام و گاه شورانگیز و منطبق با فرکانس‌های موسیقی که در میلیون‌ها خانة ایرانیان آشیانه داشته و دارد.

هنرمندی صاحب سبک که برای هنر مردمی‌اش رنج و عشق و تعهد و اصالت و هدفمندی را با هم آمیخت.

خواننده‌ای که دست در اعماق هزار سال شعر فارسی برده است تا حرف زمانه‌اش را از گنج فرهنگ میهنش برگزیند و به مردم ایران تقدیم کند.

 

کدام ایرانی و نسل‌های پیاپی ایرانیان هستند که نوای تاریخی و شورانگیز «رزم مشرک» (همراه شو عزیز) را با نواسازی و شعر پرویز مشکاتیان و صدای محمدرضا شجریان نشنیده و همواره در شوق عشق به آزادی و رهایی، زمزمه‌اش نکند؟ ترانه‌ای که بارها بازسازی و بازخوانی شده و جزئی از فرهنگ و موسیقی ملی ایران در وصف آرمان برابری و جلوه‌های زیبای زندگی اجتماعی است.

 

محمدرضا شجریان از نادر خوانندگان و هنرمندان ایران‌زمین است که در پیوند هنر با جامعه و مردم، مسیری هوشمندانه و موفقیت‌آمیز را طی نمود. او این موفقیت را نه فقط از منظر هنری و یا تکنیک‌ها و فنون برجستة خاص خودش، بلکه از پیوندش با نیازهای اجتماعی و فرهنگی مردم و سرزمینش کسب نمود. او در بسیاری از آثارش تلاش کرد نیازهای روحی و عاطفی و فرهنگی مردمش را بازتاب دهد و اثر هنری‌اش با شوق و رنج و شادی و اشک آنان بیامیزد و زبانی برای خاطره‌انگیزی‌ها و آرزومندی‌هایشان باشد.

 

شجریان با نام «سیاوش» به عرصة بیکران موسیقی و شعر و نواهای مشترک و حس‌آمیز و جادویی این دو قدم گذاشت. او در تلفیق این دو و پیوندشان با حس و عشق عمومی ایران‌زمین، بر پیوند اصالت‌های فرهنگ و اخلاق و هنر پایدار ماند. در استمرار این پایداری، همراه با گروه‌های «شیدا» و «عارف» بر نام‌آوری و نفوذ سلسله «چاوش»ها اثری ماندگار گذاشت.

«چاوش»ها از نظر تاریخی و اجتماعی و فرهنگی، عجین با دوره‌ای از تحول سیاسی جامعة ایران در حد فاصل سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۵ بودند. جنبش آشکار و پنهان آن سال‌ها در مویرگ‌های جامعة نوخواه ایران، همانا ضرورت تاریخیِ «آزادی» بود که از پس رستاخیز رخ‌نمون آغازینش، به محاق رفته بود. «چاوش»ها به میزانی که میدان و عرصه داشتند، تلاش کردند پاسخ نیاز نسل جوان به ضرورت آزادی و اعتلای فرهنگی ایران باشند.

 

اگر به سیر پیوند شعر غنایی و ادب پرآوازة ایران با آثار شجریان نگاهی تأمل‌برانگیز داشته باشیم، درمی‌یابیم که جایگاه این آثار با تسلط بر سیر شعر و تاریخ ادبیات ایران، بهتر شناخته خواهد شد. بی‌شک آن کس که به رمز و رازهای غنایی و معناییِ نهفته در دیوان حافظ مشرف است، تصنیف «روز وصل دوستداران» شجریان را در سال ۱۳۶۴ و در هوای سیاسی و اجتماعی آن سال‌ها، فراتر از یک ترانة حتی زیبا قدر خواهد شناخت.

 

اکنون شجریان یکی از تجسم‌های عینیِ «تنها صداست که می‌ماند». از سیاوش تا چاوش و از قاصدک تا داروگ، به‌راستی برای این «ماندن»،‌ صدها آلبوم «صدا» در جامه‌ای از حریر و تحریر آفریده شده است. حریر و تحریر نوا و هنری که با طلوع و غروب خورشید و مهتاب سرزمینش پیوند و گردش یافته است...

اسفند ۹۸

متن کامل مقاله در لینک زیر:

https://bit.ly/38oeMYp

 


برچسب‌ها: شجریان, چاوش, قاصدک, داروگ
نوشته شده توسط سعید عبداللهی در سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۸

لينك مطلب

قاصدک ـ س. ع. نسیم

هان!

قاصدک‌های زمین!

بال کدام رؤیا را

ـ در آسمان مواج کدام خاطره ـ

با حواس پنجگانه‌ی‌ موسیقی‌‌تان

به سراغم می‌آورید؟

 

تیر رقصان کدام عشق

جانم را

با پرهایتان دوخته است؟

 

    س. ع. نسیم


برچسب‌ها: قاصدک
نوشته شده توسط سعید عبداللهی در چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸

لينك مطلب

یلدا

«قاصدک !

هان !

از کجا

از چه خبر آوردی؟»

طرف ما

پی سو و روشنای کلبه‌ای می‌گردی؟

طرف ما

همه شب، یلدایی‌ست

وآنچه می‌جویی اگر در شب ما

دلکی مانده و رؤیایی و پندار خوش شیدایی...

 

قاصدک !

گرم‌رو مهر دل‌آرایی اگر هست هنوز

خبر آور

که دلم از پس یلدای گلوها و کنف

بس تنگ است...

 

 س. ع. نسیم


برچسب‌ها: قاصدک, یلدا, شعر
نوشته شده توسط سعید عبداللهی در چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷

لينك مطلب