جنین زوال ــ س. ع. نسیم

جنین زوال

 

س. ع. نسیم

 

بیشه‌ی ما را می‌کاوند

که بی‌شمار نشود.

سکوت ما را می‌پایند

که صدا نشود.

درد ما را می‌پایند

که درمان نشود.

راه ما را می‌پایند

که راه‌رو نشود.

برکه‌ی ما را می‌پایند

که جویبار نشود.

خواب ما را می‌پایند

که بیدار نشود.

جهل ما را می‌پایند

که ادراک نشود.

ریشه‌ی ما را می‌پایند

که اندیشه نشود.

چیستان تنهایی‌مان را می‌پایند

که «چرا؟» نشود

و ما را می‌پایند

و می‌پایند

و می‌پایند

تا خود

پایندگان خود شویم...!

و آنک

مشعوفانه می‌روند...

 

چنین بود پایان دهلیز

چنین است «نه» به تجلی

چنین شد جنین زوال

و گریختن

و نرسیدن

و نباریدن

و منتشر نشدن!

 

چنین است سلسله‌ی «ابلیس پیروزمست»

در دیاران گریختگان و پایندگان...!


برچسب‌ها: زوال و تجلی, بودن یا نبودن
نوشته شده توسط سعید عبداللهی در چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰

لينك مطلب

ماندن هنر است...

ماندن هنر است...

 

گفت: لغزيدن و افتادن جرم نيست

همه می‌لغزيم

همه می‌افتيم

اما ماندن

ـ كمی بيشتر ماندن ـ

  هنر است

فضيلت است.

 

تمرين كن راه رفتن روی بند و بلا را

كمتر لغزيدن را

كمتر افتادن را

همین...

 

(ازیادداشت‌های یاران دایره مینا)


برچسب‌ها: بودن یا نبودن
نوشته شده توسط سعید عبداللهی در سه شنبه ۴ خرداد ۱۴۰۰

لينك مطلب

آزمای خویش باش ـ س. ع. نسیم

چون آینه

            دلیر

چون عشق

            بادپای

چون رؤیا

            ستیزنده

چون آزادی

             معشوق رنج...

 

این‌گونه آزمای خویش باش !

 

س. ع. نسیم


برچسب‌ها: قدرت فکر, بودن یا نبودن
نوشته شده توسط سعید عبداللهی در سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹

لينك مطلب

سوال ـ س. ع. نسیم

سوال

ما بین ما ز چیست

دریا و كوه و دشت؟

ـ این موج‌های خون

این كوه‌های آتش

این بیكرانً صحاری ـ

 

ما بین ما ز چیست

این داغ‌ها كه می‌گسلد پاره‌ی جگر

این سوزها كه می‌رسد از قتل‌عام عشق

این رنج‌ها كه می‌شكند صخره‌های ابر!

 

با گام‌های من همه‌جا در كنار من

ذكر تو هر صباح و مسا، ای نگار من !

اما چرا نمی‌رسیم به هم ما، چرا؟ چرا؟

آزادی خجسته! كجایی كجا كجا؟

 

فكر مدامی و رؤیای بی‌شكست

مابین ما ز چیست

              دریا و كوه و دشت...؟

 

س. ع. نسیم


برچسب‌ها: بودن یا نبودن
نوشته شده توسط سعید عبداللهی در یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۹

لينك مطلب

چشم باز ترس ـ س. ع. نسیم

  چشم باز ترس

 

مباد گرگ‌ها سر رسند

در بیشه‌های اندیشه کمین کنند

در بلندی‌های پلیدی

                         پوزار کشند.

 

همه‌ی ترسمان از این باد

ـ گاهٍ پلشت تهی شدن!

 

س. ع. نسیم


برچسب‌ها: بودن یا نبودن, شعر معاصر ایران
نوشته شده توسط سعید عبداللهی در چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۸

لينك مطلب

ماندن هنر است

ماندن هنر است

 

گفت: لغزيدن و افتادن جرم نيست

همه مي لغزيم

همه مي افتيم

اما ماندن

ـ كمي بيشتر ماندن ـ

هنر است

فضيلت است.

 

تمرين كن راه رفتن روي بند و بلا را

كمتر لغزيدن را

كمتر افتادن را

همین...

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

این متن شعرواره، «یادگار دوست» است. حدود دو سال پیش برایم فرستاد.

ساده است و عمیق.

یک تئوری انسان‌شناسی است.

جای پای آدمی را در جاده‌ی تاریخ، آدرس می‌دهد. 

تعهدشناسی است و وظیفه‌آور.

ناظری آمده از گذشته است، زیسته در حال و سالک آینده...

زاد سفر سال‌مان اگرش بدانیم، بیتوته‌گاهش در نیمه‌ی دوم اسفند است.

 

     سعید عبداللهی


برچسب‌ها: قدرت فکر, بودن یا نبودن
نوشته شده توسط سعید عبداللهی در جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۹۸

لينك مطلب

دست نگهدار ـ س. ع. نسیم

ویرانه‌گی را دست نگهدار

از خاطره‌های این تکرار

                        برگرد

بگذار از پسِ این همه سال بودنمان

ـ لااقل ـ

یک‌بار به هم برسیم !

 

بگذار برای رؤیاهایمان

                         برادری کنیم...

بگذار از خواهرانه‌های آرزوهایمان

شعرها دلیری کنند

ـ با آن‌که می‌دانم، می‌دانم

شعرها

هنوز از آرمان ـ‌آبادهای قرن‌های بعد می‌آیند

و برای این دنیا

خیلی زودند ـ

 

س. ع. نسیم


برچسب‌ها: بودن یا نبودن, هنر چیست, شعر معاصر ایران
نوشته شده توسط سعید عبداللهی در دوشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۸

لينك مطلب

مسآله این است: بودن یا نبودن

همیشه مشروطیتی در می‌زند

همیشه جنگلی به‌سوی نور می‌رود

همیشه مصدقی روبه‌روست

همیشه شقایقی ترانه‌ می‌نویسد...

 

همیشه گردباد چهار فصل

همیشه بارش حضوری

به پنجره‌ات می‌کشاند

تا کدام «آری» را سلام باشی وْ

کدام «نه» را بدرود!

 

س. ع. نسیم


برچسب‌ها: مسأله این است, بودن یا نبودن
نوشته شده توسط سعید عبداللهی در پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸

لينك مطلب